مرتضى مطهرى
51
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بهار كتابى در سبك شناسى نوشته است . حتى در نثر هم سبك شناسى هست و اختصاص به شعر ندارد . سبك شناسى غير از شعرشناسى و غير از نثرشناسى است . نثر را آن وقت انسان مىتواند بشناسد كه سبك نثرهاى مختلف را به دست بياورد ، و شعر را آن وقت مىتواند بشناسد كه سبكهاى مختلف در شعر را به دست بياورد . مىآييم سراغ هنر . براى يك آدمى كه وارد در هنر نيست ، بنّايى ديگر بنّايى است ، كاشى كارى ديگر كاشى كارى است ، كتيبه نويسى ديگر كتيبه نويسى است . ولى شما برويد سراغ هنرشناسها ، مىبينيد شايد دهها سبك در دنيا وجود دارد و صنعتها و هنرها هر كدام يك سبكى است . مثلًا كتابى به نام « هنر اسلامى » را كه يك آلمانى نوشته اخيراً ترجمه كردهاند ، كتاب خوبى هم هست ، يك وقتى هم به من دادند كه آن را در مجالس تبليغ كنم ولى من چون سبكم نبود كه تبليغ كنم نگفتم ، الآن هم به زبانم آمد . به هر حال كتابى نوشتهاند راجع به هنر اسلامى كه سبك هنر اسلامى يك سبك مخصوص به خود است . در دنياى اسلام ، در تمدن اسلامى يك سبك [ در هنر ] به وجود آمد مخصوص به خود ، و البته مثل همهء سبكهاى ديگر ممكن است در آن اقتباسهايى از جاهاى ديگر شده باشد ولى خودش هم استقلال دارد و سبك مخصوص به خود است . از اينها بالاتر ، مىآييم سراغ تفكرات . از نظر يك آدم غير وارد ، ارسطو يك عالم و فيلسوف و متفكر است ، ابوريحان بيرونى يك عالم و متفكر است ، بوعلى سينا يك عالم و متفكر است ، افلاطون يك عالم و متفكر است ، فرانسيس بيكن يك عالم متفكر است ، استوارت ميل و دكارت و هگل همينطور . بعد ، از آن طرف برويم سراغ يك عدهء ديگر : شيخ صدوق يك عالم است ، شيخ كلينى يك عالم است ، اخوان الصفا يك عده علما بودند و همهشان هم شيعه هستند ، خواجه نصيرالدين يك عالم است . ولى يك آدم وارد مىداند كه ميان سبك و متد و روش اين عالمها از زمين تا آسمان تفاوت است . يك عالم سبكش سبك استدلالى و قياسى است ، يعنى در همهء مسائل از منطق ارسطويى پيروى مىكند : اگر طب را در اختيار او قرار بدهى طب را مىخواهد با منطق ارسطويى به دست بياورد ، اگر فقه را هم به او بدهى مىخواهد با منطق ارسطويى استدلال كند ، اگر ادبيات و نحو و صرف را هم در اختيارش قرار بدهى منطق ارسطويى را در آن به كار مىبرد ، سبكش اين گونه است . يكى ديگر سبكش سبك تجربى است ، مثل بسيارى از علماى جديد . مىگويند فرق